تبليغاتX
هنوز ايستاده در زير باران ... - پراکنده و بی‌ربط - 15

هنوز ايستاده در زير باران ...

!. روز دوشنبه به دعوت آقای درویش برای دیدن مستند "خلوت جنگل" رفتم. نیم روز خوبی بود. خود فیلم، بحث‌های طرفین و دیدن چند آدم دوست داشتنی به نیم روز خوب تبدیلش کرد. آقای درویش و گرگ خاکستری درباره‌اش بیشتر نوشته‌اند، می‌توانید بخوانید.

اگر بشود می‌خواهیم یک جایی نزدیک‌تر از مقر (!) آقای درویش و دوستانشان دوباره فیلم را نمایش دهیم تا گروه دیگری هم ببینند. بحث جالبی است. فیلم درباره طرح خروج دام از جنگل‌های شمال است و حواشی‌هایش. برای من که بسیار جذاب بود دانستن و شنیدن همه آن حرف‌ها. سازنده‌اش هم آقای ورهرام است که یکی از دوستان مستندسازمان با هیجان و دهان باز می‌گفت: "میدونی کیو دیدی؟! این آدم جزء سه نفر اول مستند ایرانه!"


!!. هر کار هم که بکنم آبم با این آدم‌ها که نمی‌فهمند فضای کاری فضای کار است و شان و حرمت خودش را دارد، در یک جوی نمی‌رود! چه معنی می‌دهد وقتی برای پیگیری کاری یا استفاده از پشتیبانی و مشاوره گرفتن برای خدمات و یا کالایی که خریده‌ای تماس بگیری و آن طرف تلفن آقای پاسخگو رسما با تو لاس بزند!! مثل همیشه این جامعه که تا از این حرف‌ها میزنی همه پیکان اتهام را بر میگردانند طرف خودت که حتما ایراد از خود [...] بوده است! خوشبختانه خیالت راحت است که اشکال از تو نیست، نه صدای دلبری پسرکشی داری نه لحنت این خصوصیات را دارد و نه اینقدر کمبود داری که بخواهی پای تلفن ارضایش کنی!! قضیه فقط و فقط این است که یک آدمی آن طرف تلفن نشسته که با یک ذره ادب و مهربانی بند را آب می‌دهد و برای کارش احترام قایل نیست!! این آدم‌ها من را یاد همسفران مقطعی در تاکسی‌ها می‌اندازند که با بالا رفتن یک ذره از آستینت به حال غش و ضعف می‌افتند!!! ... آقا جان! کار کار است! حرمت دارد! شان دارد! آدم باش جان هر که دوست داری! اینقدر هم اعصاب و روان من را خش نینداز!!

!!!. mbc فارسی آمد تا هر بار آه از نهاد من بر بیاوراناند(!!)! آن موقع که فقط mbc2 وجود داشت اینقدر بابت فیلم‌های بیشتر متوسطش افسوس نمی‌خوردم که حالا برای این شبکه جدید می‌خورم. انگار چون برای فارسی زبانان است؛ از بابت این‌طور پایین نگه داشتن (یا پایین بودن!) سطح سلیقه مخاطب‌ها دلم می‌سوزد. یک چیز دیگر این شبکه هم ناراحت کننده است و آن هم زیرنویس‌های یک وقت هایی به شدت افتضاحش است. انگار همان زیرنویس‌های کنار خیابانی ایران را استفاده می‌کنند با همان ترجمه‌های افتضاح که حتی من بی‌سواد را هم به گریه می‌اندازد!!! یعنی این همه خرج و انرژی که گذاشته شده ارزش این را نداشته که چند تا آدم باسواد برای زیرنویس‌گذاری این فیلم‌ها بیاورند؟! یا من مخاطب فارسی زبان ارزشش را نداشته‌ام؟!!

!!!!. در طی نه ماه گذشته یک دنیا چیز گم کرده‌ام. از کیف پول ناقابل بگیر تا کارت دانشجویی و شناسنامه و دفترچه بیمه و کارت‌های اعتباری و ... و آخری‌اش جامدادی عزیزتر از جانم و روان‌نویس‌های رنگی رنگی‌ام که هنوز داغشان تازه است!

ماراتن ماجرا آنجا بود که پیش از سفر هند که تاریخ انقضای (!) پاسپورتم نزدیک شده بود باید المثنی شناسنامه را می‌گرفتم که بشود بروی پاسپورت را عوض کنی که بعد بشود بروی برای ویزا اقدام کنی که حالا بدهند یا ندهند ... و همه این‌ها نتیجه‌اش این بود که تا ۲-۳ روز قبل سفر هیچ چیز قطعی نبود. المثنی دفترچه بیمه که بعد از فکر می‌کنم یک ماه آمد ۲-۳ روز طول نکشید که ناپدید شد!!! تا ... تا همین چند روز پیش که در پی پافشاری یکی از اعضای خانواده بر روی این حسش که: "آخه این وضع نمیشه که!" لابلای پوشه‌ها و کاغذها بازیابی شد! به تاریخ انقضای این یکی ۲ ماه بیشتر نمانده اما با پیدا شدنش امیدی واهی و شاید هم ناواهی (!) درونم زنده شده است، اینکه: "دوره جدیدی در زندگی‌ام آغاز شده!!"

!!!!!. هیچ چیز آنقدر که چقلی کردن اذیتم می‌کند برایم آزار دهنده نیست. آن هم وقتی که دو طرف درگیر تو را کرده باشند آن خط وسطشان و هر چه در مغزشان می‌گذرد را بخواهند به تو هم بگویند. باید حرف‌هایشان را بشنوی و سکوت کنی و اغلب، اوضاع را سر و سامان هم بدهی و ... و ... "و" را ولش کن! آزاردهنده است ...

بدی‌اش اینجاست که طرفین درگیر بنا را گذاشته‌اند بر اینکه حالت بهینه همینی است که دارند، نه اینکه با هم حرف بزنند و دوست باشند و با هم کنار بیایند ...

!!!!!!. چقدر درد و دل کرده‌ام این بار! یا چقدر غر زدم این بار!!! معنی‌اش یکی است!!!!
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 مرداد1387ساعت   توسط safzav  |