اسباب کشی کردهام! ...
لطفا از این به بعد مطالبم را در اینجا بخوانید و لطفا لینکم را در وبلاگها و سایتهایتان اصلاح کنید.
اسباب کشی کردهام! ...
لطفا از این به بعد مطالبم را در اینجا بخوانید و لطفا لینکم را در وبلاگها و سایتهایتان اصلاح کنید.
یک وقتها یک آدمهایی شروع کنندهاند، شروع کننده یک کار جدید یا کاری سابقهدار با شکل و شمایلی جدید … این آدمها برای من قابل احترامند. آدمهای دغدغهدار. آدمهایی که ایدهدار دارند و از آن مهمتر دنبال اجرایی کردن ایدههایشان میروند. فرقی نمیکند کاری که میکنند چه رشته و کاری باشد، به هر حال قطعهای هستند از پازل این دنیا که سر جایش قرار میگیرد …
***
یکی از دوستانم کاری جدید شروع کرده است به نام “طرح دیدهبان حقوق مشتری”. بهتر است سایتشان را بالا و پایین کنید تا بهتر بفهمید این طرح چیست. اما برای آنکه دستتان بیاید موضوع از چه قرار است تنها بخش اولیه معرفیاش را اینجا کپی میکنم:
“اين طرح، بر اساس يك واقعيت ساده شكل گرفته: « وقتي خريد ميكنيد، پول ميدهيد؛ پس اين حق شماست كه از خريدكردن لذت ببريد… »
درباره این طرح در اینجا نوشتم که حداقل چند نفر دیگر را هم درباره این طرح خبر کنم. شما هم اگر از این کار خوشتان آمده است میتوانید با فرستادن ایمیل به دوستانتان و دعوتشان به خواندن سایت و یا هر راه دیگری که به ذهنتان میرسد، به معرفی این طرح کمک کنید.
***
اینجا را هم بخوانید. این طرح نو هنوز در نینداخته شده (!) و ایدهای است که در حال بررسی است. با گفتن نظرتان کمک زیادی به آنها میکنید.
ایدهاش یک جورهای زیادی شبیه جیره کتاب است که پیش از این هم بارها حرفش را زدهام.
همین الان رسیدهام خانه. نشست وبلاگنویسان محیطزیستی بودم. یک سریها بودند و البته خیلیها نبودند.
یک سریها به کنجکاویها جواب دادند و خودشان را معرفی کردند. یکسریهای دیگر هم همانطور مجازی باقی ماندند. به حوزه شخصی آدمها احترام گذاشته شد و آن اول ورود، ثبت نامی و اجبار به اعلام هویتی در کار نبود.
جالب بود همه سراغ خانم ژاله . ف و گربههایش را میگرفتند که نیامده بود. از معروفها خیلیها نیامده بودند.
یک چیز دیگر هم جالب بود. یک سریها آمده بودند که وبلاگ نداشتند؛ اما از خوانندهها یا دوستان وبلاگهای زیستمحیطی بودند و آمده بودند ببینند چه خبر است.
از همه جالبتر برای من دیدن مهدی گرین بلاگ بود که قیافهاش کلی با تصورات قبلیام فرق داشت! دیدن آقای مجابی از نزدیک هم خوب بود. البته کلی با عکس وبلاگش فرق داشت! خوشحال شدم روشنک شهبازی، آقای وبلاگ بازیافت و آقای وبلاگ کویرهای ایران را هم دیدم. راستی! بالاخره موفق شدم آقای درویش را ببینم و حضوری بابت کمکهایش تشکر کنم.
فرداد دولتشاهی و نگار سلیمانی هم نبودند که بالاخره بفهمیم این بحث زرد وبلاگهای زیست محیطی که آقای عبادی راه انداخته، نتیجهاش چیست و زردی خونمان بالا برود!!
جایزههای ۵ نفر اول نظرسنجی برترینهای وبلاگهای زیست محیطی سال ۸۶ را که دادند، اصل فضولی مجبورم کرد کتاب درختهای آقای درویش را امانت بگیرم ببینم چهجور کتابی است. فضای سبز شهرداری چاپش کرده است. چقدر دلم میخواست این کتاب با این چاپ خوب و شکل و شمایل زیبایش به جای ترجمه بودن کاربردی بود و درباره درختهای تهران؛ نه دوباره گویی مطالب علمی درباره درختها. یاد کتاب درختان شهر تهرانمان افتادم. ۷ سال پیش یک گروه بچه دبیرستانی بودیم که تالیفش کردیم. کلی برای متن و عکسهایش زحمت کشیدیم. کتابی که اگر چاپ میشد کلی به تهرانیها برای شناخت درختان و محیطزیست طبیعی شهرشان کمک میکرد.
باز هم از من پرسیدند چرا عکس کنار وبلاگت اینجوری است؟ و من باز هم پاسخ دادم برای اینکه از این فیلتر فتوشاپ بر روی عکسم خوشم آمد!
نارنجی و قرمز بودم. غیر از مژگان که کمی رنگ قرمز داشت و یکی دیگر از خانمها که بنفش بود بقیه بیشتر به سیاه میزدند. هنوز هم نمیفهمم چطور آدم میتواند محیطزیستی باشد و رنگ نداشته باشد. کلی کیف کردم آقای مجابی سفید بود.
نمیدانم چرا پیش از این دقت نکرده بودم که خانمهای وبلاگ نویس زیستمحیطی کمتر از آقایان هستند. آنجا وقتی احساس غربت کردم این موضوع برایم پر رنگ شد. البته از وسطهای مراسم به بعد تعداد خانمها بیشتر شد و باز هم البته خیلیهایشان را نفهمیدم نویسنده کدام وبلاگ هستند.
روابطعمومی پرشینبلاگ در سخنرانیاش بعد از کلی تعریف و تمجید از محیطزیستیها چند پیشنهاد برای بهتر شدن اوضاعمان داد. یکیاش کار روی مسایل فنی وبلاگهایمان بود. راست میگفت. قیافه وبلاگ که تر و تمیز و جذاب نباشد خوانندهها را نگه نمیدارد. درباره تولید محتوای انگلیسی هم صحبت شد؛ برای اینکه در دنیا خودی نشان بدهیم. هر کس توان و وقت و حال و حوصلهاش را دارد بسم ا...!
با بچهها که صحبت میکردیم همه موافق بودند دو نفر نقش بزرگی در شکلگیری جامعه وبلاگنویسهای زیست محیطی به شکلی که الان هست داشتهاند. یکیاش آقای درویش است که شروع کرد و استمرارش را حفظ کرد تا موتور بقیه راه بیفتد. یکی دیگر مهدی گرینبلاگ که به قول خودش با کمک حر منصوری سایت گرین بلاگ را راه انداختهاند. اگر این سایت نبود محیطزیستیها همین مقدار انسجام را هم نداشتند.
امیدوارم وبلاگهای زیستمحیطی طبل تو خالی نباشند و نشوند. چیزهایی بنویسند که معلوم باشد رویش کار کردهاند و دیگران را ترغیب به خواندن کند. چیزهایی بنویسند که برای وبلاگهای زیستمحیطی هر روز بیشتر و بیشتر اعتبار بیاورد و جریان ساز باشد.

برایتان سالی پر از اتفاقات هیجانانگیز و پر از زندگی آرزو میکنم ![]()
در یکی دو هفته آینده چند همایش و جشنواره برگزار خواهد شد که گفتم بد نیست برای شما هم بگویم:
!. 28 اردیبهشت روز جهانی موزه و میراث فرهنگی است. به همین مناسبت دانشکده میراث فرهنگی جشنواره ای را برگزار خواهد کرد که گویا مکان آن در کاخ نیاوران خواهد بود. این جشنواره از 28 اردیبهشت تا 3 خرداد از ساعت 8 صبح الی 10 شب برگزار خواهد شد.
قرار بود چنین مراسمی را موزه دارآباد برگزار کند که به مشکل تامین نشدن بودجه برخوردند. به هر حال این جشنواره برگزار خواهد شد و تمامی موزه ها در آن غرفه خواهند داشت. موزه دارآباد در بخش موزههای علمی غرفهاش را برپا خواهد کرد و انجمن یوزپلنگ ایرانی نیز به عنوان همکار آموزشی موزه در سالهای گذشته، غرفه خواهد داشت.
ممکن است در جشنواره های قبلی بازی یوز و پله ما را دیده باشید. در این جشنواره قرار است یک عالم بازی های محیط زیستی آموزشی هیجان انگیز دیگر هم برای کودکان داشته باشیم. منتظر شما و کودکانتان هستیم.
!!. دانشکده تحصیلات تکمیلی محیط زیست دانشگاه تهران به مناسبت روز جهانی محیط زیست (15 خرداد) همایشی را به نام "اولین همایش ملی روز جهانی محیط زیست – توسعه پایدار محیط زیست" برگزار خواهد کرد. این همایش در 21 خرداد ماه و در دانشکده فنی دانشگاه تهران برگزار خواهد شد. فرصت ارسال چکیده مقالات تا 30 اردیبهشت و فرصت ثبت نام برای شرکت در همایش تا 9 خرداد است. اطلاعات تکمیلی همایش و محورهای مقالات را در اینجا ببینید.
!!!. امسال شهرداری تهران صد ساله می شود. به همین مناسبت سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تهران جشنواره بادبادکهایی با نام "جشن صد سالگی شهرداری تهران (جشن بلدیه)" در روز 28 اردیبهشت ماه برگزار خواهد کرد. این جشنواره در پارک چیتگر برگزار می شود و شروع آن از 9 صبح است.
یک مطلب مرتبط درباره صد سالگی شهرداری تهران را در اینجا بخوانید.
-----
پ.ن 1: بعد از 2 ماه من بالاخره مشکل نیم فاصله را در کامپیوترم با کمک این راهنما حل کردم. راحت شدم از دست این بخش از عذاب وجدان غلظ نویسی!!!!![]()
پ.ن 2: این هوا دیوونه شد باز! دلم برایش تنگ شده بود ... ![]()
شاید مدت زیادی نباشد که وبلاگ می نویسم؛ اما مدت زیادی است که وبلاگ می خوانم. موضوعی که امروز آن را مطرح می کنم موضوعی است که خیلی قبل تر از این ها دغدغه ام بوده، اما به علت نداشتن وبلاگ شامل آن نمیشده ام. اما امروز شامل آن می شوم و دوست دارم درباره آن صحبت کنم. این موضوع "اخلاق وبلاگ نویسی" است. این "نظام نامه اخلاقی بلاگرها" را که در زیر می آروم نویسنده وبلاگ علف هرزه از سایت "سایبر ژورنالیست" ترجمه کرده است. آن را قبول دارم و به رعایت آن متعهد هستم:
نظامنامه اخلاقي براي وبلاگنويسها
"امانتدار و منصف باشيد"
بلاگرها بايد در جمعآوري، گزارش و تفسير اطلاعات امانتدار و منصف باشند. پس وبلاگنويسان بايد:
"آسيبها را به حداقل برسانيد"
بلاگرهاي متعهد به اخلاق با منابع و سوژههاي مطالب خود انساني رفتار ميكنند و حيثيت آنها را محفوظ ميدارند. پس وبلگنويسان بايد:
"پاسخگو باشيد"
بلاگرها بايد:
-----
پ.ن: فکر می کنم باید یک نظام نامه اخلاقی وبلاگ خوان ها و کامنت گذارها هم وجود داشته باشد! البته تعهد اجرایی و نظارت بر حسن اجرایش (چه عبارت دولتی غلیظی!) سخت تر از این حرف ها است!

نمیدانم تابحال دست کسی از آن دست بندهای داخل عکس دیده اید یا نه. تا آنجایی که من می دانم این دست بندها 7 رنگ دارند و هر رنگ هم معنای مخصوص به خودش را دارد. شما با خرید هر رنگی که بخواهید، کمکی خیرخواهانه به موضوعی که آن دستبند نشانه آن است کرده اید. باید یادآوری کنم این دستبندها با آن دستبندهایی که این اواخر مد شده بود و روی آن مارک نایک و چیزهای دیگر بود فرق دارد.
حتما تابحال نوارهای قرمز رنگی را که نشانه بیماری ایدز هستند دیده اید. هر کجای دنیا، هرکس که این نوار قرمز رنگ را ببیند یاد بیماری ایدز می افتد؛ یعنی یک جور قرارداد جهانی است. دستبندهایی هم که من درباره آنها برایتان صحبت می کنم همین حالت را دارند. شما با خرید دستبندهای:
زرد رنگ از بیماران مبتلا به سرطان
صورتی رنگ از بیماران مبتلا به سرطان سینه
سفید رنگ از مدرسه سازی
سیاه رنگ از اهدای عضو
آبی رنگ از مبارزه با اعتیاد
نارنجی رنگ از حقوق کودکان
و سبز رنگ از استفاده از انرژی های پاک و محیط زیست
حمایت می کنید.
6 رنگ اول دستنبدها متعلق به موسسه BELIEVE است (سایتش از نظر طراحی فوق العاده است، نه؟) موسسه خیریه ایرانی به نام موسسه خیریه بهنام دهش پور که موسسه ای برای حمایت از بیماران سرطانی است؛ با مذاکره با موسسه اصلی، این دستنبدها را وارد کرده و برای جمع آوری کمک های خیریه می فروشد. من هنوز کسی یا جایی در ایران را ندیده ام که رنگ هفتم (رنگ سبز) را بفروشد. نوعی از این دستبند را دست کسی دیده ام که آرم WWF که موسسه ای بین المللی برای حفاظت از حیات وحش است بر رویش بود.

من این دستنبدها را خیلی دوست دارم. در دست کردن آنها به نوعی بخشی از هویت، زمینه علاقه و مغز مشغولی فردی را نشان می دهد که آنها را دستش کرده است. هر جا که بروی می توانی مچ دستت را نشان دیگران بدهی و اینطور سر صحبت را باز کنی که: "می دانید این دستنبدی که دست من است، نشانه چیست؟" آن وقت علاقمندشان کنی تا یکی از دستبندها را از تو بخرند و آخر کار نه تنها از جمع آوری کمک برای خیریه خوشحال باشی، بلکه از اینکه توانسته ای چیزی جدید به دیگران یاد بدهی و به نشر یک فکر مشغولی خوب کمک کنی ذوق زده باشی.
-----
پ.ن1: ایده عکس اول از من بود و عکاسش مهدی شیخ صراف. در سفر نوروزی خوزستان ۶ نفره مان که شرحش را نوشتم؛ با گل های متولد بهار ایذه این عکس را گرفتیم.
ایده عکس دوم هم از همه صاحبان آن دست ها است و عکاسش برادر اینجانب! این عکس را در پارک ملی خجیر هنگام ناهارخوران، بعد از بازاریابی های نفس گیر (!) من و سارا گرفتیم.
پ.ن 2: از حسام الدین نراقی که برای اولین بار این دستنبدها را به من معرفی کرد تشکر می کنم.
پ.ن ۳: راستی! یک چیز جالب درباره این دستنبدها ... از این به بعد با دقت تر فیلم های خارجی، به خصوص آنهایی که درباره دکترها و پرستارها است را ببینید. معمولا دستشان از این دستبندها دارند. باران کوثری در فیلم خون بازی هم آبی آن دستش است.
پ.ن ۴: سارا در کامنت ها یک یادآوری خوب کرد. گویا این دستبندها یک نوع دیگر هم دارد. من هم شنیده بودم. این مدل رنگی رنگی است و ضد جنگ است.
فروردین ماه امسال ماه عجیبی بود. چندین و چند کار جدید و متفاوت را در همین یک ماه انجام دادم یا شروع کردم که از قبل پبش بینی نکرده بودمشان. تراکم این "جدیدها" برای یک ماه، آن هم ماه فروردین به طرز جالبی زیاد بود و "انرژی مندم" می کند!
یکی از این کارهای جدید کمک به تولد یک "صفحه محیط زیست" در یکی از روزنامه های سراسری است ... یک ایده ... پیشنهاد همکاری از طرف یک دوست ... کمی فکر و تردید ... و در انتها تصمیم به انجام کار ...
روزنامه ای که از آن صحبت می کنم روزنامه ای است به اسم "راه مردم" و قرار است سه شنبه هر هفته، صفحه 11 آن، صفحه محیط زیست باشد. این روزنامه خصوصی است، گویا 4 سالی است چاپ می شود و البته آنچنان هم شناخته شده و پرتیراژ نیست. گیشه سراسری دارد، ولی راستش را بخواهید خود من هم هنوز روی گیشه ای ندیدمش!!
چند خط قبل تر نوشتم کمی تردید ... دوست دارم دلیل این تردید را برایتان توضیح بدهم. تردید من دو دلیل داشت. یکی مسئله ای است که با کلمات قلمبه و سلمبه به آن "شایسته سالاری"، "تخصص گرایی" و در کلام ساده تر به آن "پا در کفش دیگران نکردن!" می گویند. من آنقدرها هم با روزنامه نگاری بیگانه نیستم. 5 سالی است که برای مجلات و روزنامه های مختلف مطلب می نویسم و البته تخصصم هم کودک و نوجوان است. اما نوشتن مطلب یک چیز است و مسئول صفحه بودن و کار ثابت کردن یک چیز دیگر. مگر نه اینکه من و امثال من مرتب از دست آدم های بی تخصص همه کاره ای که در جای خودشان نیستند می نالیم؟!! پس من چطور می توانم برخلاف اعتقاد خودم عمل کنم؟
و دومین دلیل تردید من هم همین ناشناخته بودن این روزنامه بود. اینکه کلی وقت و انرژی گذاشته شود و آن وقت بازخورد آن کمتر از این حرف ها باشد.
خلاصه آنکه کلی با خودم کلنجار رفتم تا بتوانم تصمیم بگیرم. صحبت با مژگان کمی تردیدم را کمرنگ کرد. مژگان تابحال بارها به من گفته بود چرا مسئول صفحه مثلا چرخ سبز دوچرخه نمی شوم و من هر بار با دلیل اینکه من که روزنامه نگار واقعی نیستم از زیر پیگیری اش در رفته بودم. کل حرف مژگان همان ضرب المثل تکراری آشنا بود که: "قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود!" خودم هم این را قبول دارم. ما اگر بتوانیم روی دو نفر از مخاطبین این روزنامه که بخشی از اجتماع ما هستند، اثر بگذاریم، خودش کلی کار ارزشمندی است.
و درباره مسئله تخصص هم کمی می توان آسان تر گرفت. شاید من و همکارم تخصص بالایی در این کار نداشته باشیم، اما توانایی هایی داریم که پیشبرد کار را آسان می کند. سابقه 8 ساله کار در نهادهای مدنی زیست محیطی، سابقه آموزش گری محیط زیست، سابقه همکاری با پروژه های مختلف زیست محیطی در ایران، تحصیلات دانشگاهی این رشته، ارتباطات مختلفی که در بخش های مختلف داریم و افراد متخصص و کارشناسی که می شناسیم و در جاهایی که ما ضعف داریم امیدواریم دست ما را بگیرند و کمکان باشند و همین طور علاقه و احساس مسئولیتمان نسبت به محیط زیست کشورمان ...
می دانم که گاهی اوقات انجام ندادن یک کار بهتر از بد انجام دادن آن است. چون با بد انجام دادن آن، راه را برای بعدی ها ناهموارتر و سخت دسترس تر می کنیم. به همین خاطر تمام تلاشمان را خواهیم کرد تا خوب از پس این کار بر بیاییم.
بر روی چند نکته هم می خواهم تاکید کنم:
!. به دلیل هفتگی بودن این صفحه و البته ناشی بودن ما (و واقعی ترش تمام وقت نبودن ما)، این صفحه نمی تواند رویکرد پوشش خبرهای به روز را در حد روزنامه ای مثل آینده نو داشته باشد. رویکرد ما بیشتر آموزشی و تحلیلی خواهد بود.
!!. تمام سعیمان را خواهیم کرد که مطالب اصلی صفحه تولیدی باشد، اما در برخی موارد (مانند همین شماره اول) عینا از مطالب خبرگزاری ها استفاده خواهد شد. این مورد از نگاه ما و شما شاید نقص باشد اما جور دیگری هم می توان آن را دید: مگر چند نفر مثل من و شما این مطالب را در سایت ها می خوانند؟ شاید بازگویی این مطالب در یک رسانه مکتوب کارکرد خوبی داشته باشد.
!!!. اگر نوشته، سوژه، نظر، انتقاد و یا پیشنهادی دارید حتما با ما در میان بگذارید. (می توانید به من ایمیل بزنید) بسیار ما را خوشحال خواهد کرد.
!!!!. سایت این روزنامه در حال راه انداری است و هنوز آرشیو ندارد. تا زمانی که آرشیو آن درست شود، صفحه pdf آن را می توانم برای علاقمندان ایمیل کنم. اگر مایل به دریافت آن هستید به من اطلاع دهید.
معتقدم همه ما نسبت به حقایق اطرافمان دینی داریم. اگر حوزه کار و علاقمندی من حقایق علم محیط زیست است، پس نسبت به یادگیری درست، کاربرد درست و انتقال درست این حقایق مسئولیت دارم. مهم نیست این ها را به چه روشی انجام می دهم. مهم این است که روشی را که می توانم به آن صورت دینم را ادا کنم پیدا کنم و فکر می کنم با من هم عقیده باشید که این روش لازم نیست یک کار خارق العاده و بزرگ باشد که : "قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود!"
-----
لازم است بگویم همکار من و کسی که پیشنهاد همکاری را به من داد مریم گل آور از دوستان و همکاران چندین و چند ساله من است که صبرش در تحمل اخلاق کاری من مثال زدنی است!!! برایش آرزوی صبر و تحمل پایدار می کنم!!!

در سال جدید:
یادم باشد که روز و روزگار خوش است و این منم که باید خوشی را پیدا کنم،
یادم باشد که برای کار و آموختن به دنیا آمده ام، که دنیا با کار آفریده شده است،
یادم باشد حرفی نزنم که دلی بلرزد و خطی ننویسم که کسی را آزار دهد،
یادم باشد دنیا را با تعادل در تک تک اجزاء و رابطه هایش آفریده اند، پس هیچ گاه خط تعادلم را گم نکنم،
یادم باشد ...
یادم باشد ...
یادم باشد ...
امیدوارم در سال جدید هیچ کاری را از قلم نیندازید،
و امیدوارم در سال جدید وقت کافی برای انجام تمام کارهایی که تصمیم می گیرید انجام دهید داشته باشید.
سال نو مبارک! ![]()
![]()
سال نو دارد می آید و بازار عیدی داد و عیدی گرفتن کم کم دارد داغ می شود! من هم می خواهم به شما یک عیدی بدهم. این عیدی هفت سینی آهنگین به روایت طهران آن موقع ها است که من و هم سن و سال های من هنوز به دنیا نیامده بودیم. آهنگ سمنویش را می توانید بشنوید.

در جلدهای داخلی این آلبوم (صفحه اول - صفحه دوم) می توانید متن شعرها را بخوانید و همچنین در اینجا با "نوروزی خوانی" و هنرمندانی که این اثرها را آفریده اند، آشنا شوید.
این آلبوم در حدود ۲ سال پیش انتشار یافته، به همین خاطر ممکن است سخت آن را پیدا کنید. کاست آن ۱۰۰۰ تومان و سی دی اش ۳۵۰۰ تومان است. به نظر من هدیه بسیار جالبی برای عیدی دادن است. البته بستگی به میزان پر و پیمانی جیبتان در این ماه پول خور اسفند ماه دارد!
-----
پ.ن: پس این بوی سال نو کو؟؟!! ![]()
پیش فرض مطالبی که می خواهم بگویم این است که شما در مورد گرم شدن کره زمین (Global Warming) و خطر جهانی که ما ساکنین زمین را تهدید می کند اطلاعات کافی دارید! پس اگر ندارید لطفا بروید مطالعه کنید که بسیار بسیار از دنیا عقب هستید!!! به عنوان یکی از آخرین خبرها در این زمینه نیز اسکار گرفتن فیلم آقای گور به اسم "An inconvenient Truth"* را حتما شنیده اید. (چرخی هم در سایت این فیلم که لینکش را داده ام بزنید بد نیست!)
خلاصه آنکه برنامه محیط زیست سازمان ملل متحد (UNEP) با همکاری تعدادی از سازمان های بین المللی مرتبط دیگر امسال (سال 2007) طرحی را شروع کرده اند با نام: "برای سیاره بکاریم! (Plant for the Planet)". در این طرح قرار است با مشارکت ساکنین زمین که همین من و شما هستیم، تا پایان امسال یک میلیارد درخت (یا هر گیاهی) در سراسر جهان کاشته شود. (چرخی در سایت این طرح هم بزنید خیلی خوب است!)
من و شما هم می توانیم جزیی از این طرح باشیم. هر فردی با کاشتن حتی یک درخت می تواند به به نتیجه رسیدن این طرح کمک کند و ما با داشتن این تعداد گیاه می توانیم امیدوار باشیم کمی از بلایی را که با تولید بیش از حد گازهای گلخانه ای بر سر مادرمان زمین و در نهایت خودمان آورده ایم کاهش دهیم.
در این سایت شما می توانید گزارش کاری را که انجام داده اید را به نام خودتان ثبت کنید. چه یک فرد باشید، چه یک خانواده و چه یک گروه علاقمند به محیط زیست و سرنوشت انسان های ساکن بر روی زمین.
ساکنین زمین تابحال نصف راه را رفته اند (البته در تعهد دادن! هنوز آن مقداری که قول داده اند نکاشته اند)، بشتابید تا شما هم بخشی از آن باشید.
-----
* فارسی اسم فیلم را ننوشتم، چون در این مدت به تعداد موهای سرم ترجمه های مختلف از اسم این فیلم دیده ام که نمی دانم به کدام اعتماد کنم! برای همین بی خیال شدم تا برداشت خودتان را داشته باشید! نگران نباشید، چون هیچ کدامشان از اهمیت ماجرا کم نمی کنند!!
"در يك ماه چند بار فرصت ميكنيد كه به كتابفروشي برويد؟ در يكسال چطور؟ چند بار به كتابفروشي ميرويد و چقدر كتاب ميخريد؟ واقعيت اين است كه ما ايرانيها خيلي به كتابفروشي نميرويم. بنابراين كتاب چنداني هم نميخريم. به همين خاطر هم معروف شده كه ميگويند "جماعت كتابخواني نيستيم!" و با كتاب ميانهاي نداريم. اما آيا واقعا اينطور است؟ تجربه شخصي من در بسياري موارد حاكي از اين بوده كه "جماعت كتابنخوان" اگر كتاب در دسترسشان قرار بگيرد، كتاب باب طبعشان و كتابي كه با علائق و سليقهشان همخواني داشته باشد، اتفاقا خيلي هم كتاب ميخوانند و بسيار هم از اين تجربه لذت ميبرند. مشكل فقط اينجاست كه اين جماعت اغلب به كتابفروشي سر نميزنند، پس كتاب نميخرند، پس كتابي در دسترسشان قرار نميگيرد و ... پس كتاب نميخوانند. "جيره كتاب" سعي دارد تا اين حلقه بسته را بشكند."
نوشته های بالا بخش اول متنی است که در آن شما با "جیره کتاب" آشنا خواهید شد. برای آشنایی بیشتر با جیره کتاب به اینجا سر بزنید: جیره کتاب چیست؟ و بعد از آن در بقیه قسمت های سایت هم گردش کنید. اگر علاقه به کتاب و کتابخوانی داشته باشید، مطالب بسیار جالبی خواهید یافت.
من به سه دلیل جیره کتاب را دوست دارم:
!. همیشه از دریافت بسته یا نامه پستی لذت برده ام و می برم و یکی از ذوق های زندگی ام است.
!!. خیلی اوقات می خواهم کتاب بخوانم اما از انتخاب کتاب عاجزم و بر روی شانسم تکیه می کنم! همیشه دوست داشته ام و دنبال این بوده ام که کتاب هایی که دیگران خواندنش را تجربه کرده اند به من معرفی کنند تا دنبالشان بروم.
!!!. کتابی که با جیره کتاب دریافت می کنم غیرمنتظره است (البته به غیر از آنهایی که می توان سفارش داد تا برایمان بیاید) و من این غیر منتظره بودنش را دوست دارم.
و به یک دلیل به فردی که ایده دهنده و مجری جیره کتاب است احترام می گذارم:
او هم از کسانی است که مغرشان را کار خوانده اند و به جای غر زدن راه حلی پیشنهاد داده اند و خودشان هم به دنیال اجرای ایده شان بوده اند و سفت و سخت پای آن ایستاده اند. برایشان آرزوی موفقیت می کنم.
در آخر هم پیشنهاد می دهم به دوستان و عزیزانتان جیره کتاب هدیه بدهید. هدیه نو و بسیار جذابی است.
شروع اینجا بعد از سال ها مقاومت مثل یک اتفاق بود ... اتفاقی که خودم آن را خواستم ... درست مثل خیلی از کارهای دیگرم که انگار حرف و حدیث های دیگران آنچنان در آن تاثیر ندارد و یک چیزی یک جایی در درونم باید قدم اول را بردارد ... البته فکر می کنم تمام آدم ها همینطورند ... کمتر یا زیادتر ... شل تر یا سفت تر ...
به هر حال ... اینجا شروع شد ... این هم قدم اولش ... یکی از مهمترین چیزهای که همیشه بازدارنده تصمیم برای راه اندازی چیزی به نام وبلاگ بود (با وجود علاقه بسیار زیاد به خواندن وبلاگ ها و کلا خواندن مطالب اینترنتی و علاقه زیاد به نوشتن) این بود که دوست نداشتم جایی داشته باشم که مرتب از فکرها و حرف های شخصیم در آن بنویسم و با بالا و پایین رفتن مغز من آن هم بالا و پایین برود! اما فکر می کنم که این روزها دلایل دیگری هم برای نوشتن در جایی مثل اینجا پیدا کرده ام. دلایلی که شاید لابلای برخی مطالبم به آن ها اشاره ای کنم و یا ردپایشان را در رویکرد ویلاگم پیدا کنید.
پ. ن: من ویرگول می خوام!!!!!
معلوم نیست تو این بلاگفا و با ویندوز مدیاسنتری که به هیچ صراط فارسی سازی مستقیم نیست چجوری میشه ویرگول گذاشت!!!! بدون ویرگول که نمیشه مطلب نوشت آخه!!!! کمک!!!![]()