
در سایت نشنال جئوگرافیک یک کشف فوقالعاده کردهام. نمیدانم چرا تابهحال اینها را ندیده بودم. مجموعه عکسهایی با عنوان کلی "Patterns in Nature" که من دوست دارم "نقش و نگارهای موجود در طبیعت" ترجمهاش کنم.
عکس زیر عکسی از پر یک پرنده، از مجموعه "حیوانات" است:

و این عکس، عکسی از تخمههای گل آفتابگردان از مجموعه "گلها":

مجموعهها را در لینکهای زیر میتوانید پیدا کنید:
فوقالعادهاند ... فوقالعاده ... از زمانی که اینها را یافتهام بدجور در توهم ماندهام ... توهم ...

چقدر این حرف ها تازه اند ... و چقدر نیاز این روزهای ما ...
-----
پ.ن ۱: ممنون از سارا که در کامنت های مطلب قبل، من را یاد این عکس انداخت.
پ.ن ۲: به تاریخ مطلب قبلی که نگاه کردم اصلا باورم نمی شد! یک هفته بود که مطلبی ننوشته بودم و حتی متوجه این موضوع هم نشده بودم!! وقتی می گویم تابستان فصل به شدت شلوغی است باور کنید حرفم را ...
پ.ن ۳: دیروز با تعدادی از دوستانم کوه بودیم. چقدر صحنه هایی که نیاز به ثبت شدن داشتند و دوربینی که در کار نبود ... البته آنچنان ناراحت نیستم. انگار آن لحظه ها و آن صحنه های شگفت انگیز جایی بهتر از درون یک حافظه کامپیوتری، برای ثبت شدن پیدا کرده اند ...
پ.ن ۴: تابحال بالای یک قله معروف نبوده ام ... شدنی است؟! ... پایان این هفته معلوم می شود ...

بسیاری از پرستشگاه ها در دل کوه ها و از جنس کوه ها ساخته شده اند ...
مامن بسیاری از پیامبران کوه ها بوده اند ...
بسیاری از پادشاهان فتوحاتشان به کوه ها خاتمه یافته است ...
ایستادن در مقابلش تنها تو را به یاد یک کلمه می اندازد:
"عظمت"
-----
پ.ن: این عکس هم از اندوخته های سفر خوزستان نوروزمان و کار مهدی شیخ صراف است.
یکی از غم های زندگی من دیدن آدم هایی است که برای بزرگ و خوب نشان دادن خودشان یا عقیده و فکرشان، دیگران یا عقیده و فکر دیگران را کوچک نشان می دهند.
و یا دیدن آدم هایی است که می خواهند عقیده و فکرشان را به زور در چشم دیگران فرو کنند. حالا این عقیده هر چه که باشد. یک نمونه اش می تواند ساختن گنبدی نقره ای در کنار پرستشگاهی باستانی باشد، بدون آنکه حواسشان باشد که هر دو یک خدا را می پرستیده اند و تنها روش هایشان متفاوت بوده است.

و یکی از شادی های زندگی من دیدن کسانی است که با فکر و مطالعه مذهبی یا روشی یا مکتبی یا ... را به عنوان روش زندگیشان انتخاب می کنند و در انتخابشان ثابت قدم هستند و می دانند این راه انتخاب شخص خودشان است و به انتخاب های دیگران هم احترام می گذارند.
من دوستانی دارم که این گونه اند. وجود این دوست ها یکی از شادی های بزرگ زندگی من است.
پ.ن: شادی ها وغم های زندگی من - ۱
از یک اخلاق (شاید واژه سنت یا رسم واژه بهتری باشد) این اصفهانی ها خیلی خوشم می آید. آن هم بردن گلدان های شب بو در عید دیدنی ها است. نزدیکی های عید اصفهان پر از رنگ و بوی شب بو ها می شود و پای سفره های هفت سین حتما شب بوهای سفید و صورتی حضور دارند.

(حیف که بوی دوست داشتنیشان را نمی توانم به همراه عکس آپلود کنم. چشم هایتان را ببندید و به شب بوها فکر کنید. بویشان هم حتما خواهد آمد!)
امسال گل ژربرا هم به این جمع پیوسته بود. ژربراهای رنگی رنگی که درست مثل شب بوها پر از طراوت زندگی هستند.

-----
پ.ن ۱: راستی چرا من هیچ عکسی را نمیتونم وسط چین کنم؟ (مثل شب بو که الان راست چینه)

یکی از شادی ها و کیف های زندگی من دیدن برق نگاه زوج های پا به سن گذاشته ای است که هنوز که هنوز است دلشان برای هم می تپد ...
یکی از غم های زندگی من دیدن هم سن و سال هایم است که تنها به خاطر تبعیت از یک روند سنتی شده زندگی، بخش زیادی از فرصت هایشان را صرف یافتن جفت می کنند و برق نگاه چشمانشان کوتاه مدت تر و ناپایدارتر از آنی است که حتی به چشم بیاید.
-----
پ.ن ۱: عکس را از اینجا برداشته ام و با تشکر از سیاورشن که من را در یافتنش کمک کرد.
پ.ن ۲: درباره جیره کتاب قبلا توضیح داده بودم. جیره این ماه من "شما که غریبه نیستید" هوشنگ مرادی کرمانی بود. آنقدر فوق العاده بود که به محض تمام شدن تحویل سارا دادمش! خودم به خودم خیانت کردم
چون سارا زودتر از من جنبید و پستی در این باره نوشت.
یک روزی که دیگر اینجا کاری نداشتم، تمام موجودیم را جمع خواهم کرد و به جایی مثل اینجا خواهم رفت ، جایی در جنوب ایران، جایی مثل اینجا یا چابهار یا ...
پ.ن ۱: عکس از حمیدرضا میرزاده
پ.ن ۲: ویرگول من را پیدا کرد!!! ![]()





