تا سال ۸۶ تمام نشده باید یک چیزهایی را نوشت. سال بعد که شروع بشود زمان اینها هم انگار تمام میشود. انگار سال جدید که میآید نباید این حس را داشته باشی کارهایی داشتهای که انجامشان ندادهای و دیگر هم نمیتوانی انجامشان دهی ... پراکنده و بیربط ۱۰ هم از همین جنس پستها است. چیزهایی که باید همین امسال نوشتتشان؛ چون سال دیگر نوشتنشان موضوعیتی ندارد.
!. آخرین مطلب سایت "انجمن یوزپلنگ ایرانی" را با عنوان "یوز ایرانی، آرام اما پر حاشیه!" رک است و منطقی. این نوع نگاه به وقایع کشور را دوست دارم. اینکه عجول نباشی برای موضعگیری، همه جوانب را ببینی و یادت نرود که برای هر موضوعی تمام ذینفعان را در نظر داشته باشی نه یکی دو نفر را که در چشمترند و بیشتر حرفشان است.
پاراگراف آخر مطلب یکی از قسمتهای مورد علاقهام در این متن است:
" اين پروژه نه وامدار يك يا چند نفر بلكه حاصل تلاش جمعي بيش از 200 نفر از جامعه محيط زيست ايران از سالهاي آغازين دهه 1370 مي باشد. همه از محيط بانان، شكارچيان، روزنامه نگاران، كارشناسان، دانشجويان، اساتيد، مديران، سازمان هاي مردم نهاد، مشاورين بين المللي، فعالان زيست محيطي، رسانه ها، وب لاگ نويسان و غيره، نقشي در حد توان خود در سناريوي حفاظت از يوزپلنگ ايراني ايفا نموده اند. پس بهتر است اين مجموعه بزرگ توان خود را به رسميت بشناسد و به جاي برچسب زدن به افراد و گروه هاي مختلف، نقش هاي يكديگر را به رسميت بشناسيم، چرا كه يوز تازه پرده نخست اين نمايش است و پرده هاي پلنگ، گورخر، خرس سياه، هوبره، ميش مرغ و ... هنوز به روي صحنه آورده نشده اند."
!!. در مدرسه جشنواره راه انداختیم:

برای دخترکها داستان پیدایش نوروز شاهنامه را پردهخوانی کردیم، به آنها روش کاشتن و نگهداری گل و چگونگی نگهداری ماهی قرمز عید یاد دادیم، نوشتند که چرا درختها را دوست دارند، یاد گرفتند که درختها چرا مهم هستند، با سنتهای نوروز آشنا شدند و فهمیدند چرا هر سال زمان سال تحویل جابجا میشود ... آخرش هم در گلدانهای کوچکشان گل مینا کاشتند و رفتند تا نگهداریاش کنند و منتظر بشوند تا غنچههایش باز شود ...

روز شاد و رنگی رنگی بود. دخترکها با آن تاجهای نوروزیشان شاد بودند و میخندیدند ... و ما هم ...

!!!. اگر حدس زدید در این بشقاب خوش آب و رنگ چه غذایی است؟

نمیدانم مطلب "درخواست همکاری" من را یادتان هست یا نه! از علاقهام به امتحان کردن غذاهای عجیب و غریب گفته بودم. سال ۸۶ سال برآورده شدن خیلی از آرزوهایم بود و آخریاش هم این آرزو بود. همیشه دوست داشتم این غذا را امتحان کنم.
"ماهی مرکب" خوردهاید؟ من خوردم! با کمک گرفتن از کتاب هیجانانگیز و مفرح "کتاب مستطاب آشپزی؛ از سیر تا پیاز" "نجف دریابندری" "ماهی مرکب به شیوه فرانسوی" درست کردیم. البته چون بعضی مواد را نداشتیم از دریای ابتکاراتمان (!) هم استفاده کردیم! نتیجه فوقالعاده بود. بسیار دوستش داشتم. خوشحالم که آن همه ماجرا را در سفر قشم تحمل کردم، پیدا و تا تهران حملش کردم! از همسفرهایم هم که بویش را تحمل کردند ممنونم!







