شنیدهام دبی هم با آن تابستانهای گرم و مرطوب خفهاش این روزها سرد است. سرمایی که سابقه نداشته است. شنیدهام چند روز هم هست که مرتب باران میبارد.
مطلب دکتر ابتکار را میخوانم (همان دو پاراگراف اولش را منظورم است). یاد فکرهای خودم میافتم. فکرهایی که در تمام مدت شادیهای برفیام (اینجا و اینجا)، آن زیر زیرها تکان تکان میخوردند. محیط زیست خواندهام و فعال محیط زیستی هستم ولی در این زمینه سوادم کافی نیست. برای همین نظر قطعی نمیدهم. تنها دو دو تا چهارتاهایی که مغزم میکند را بازگو میکنم. دو دو تا چهارتایی که نمیگذارد شادی برفیام از یک حدی بیشتر شود. شادی از خنکی و بارانهای دبی، برف غیرمنتظره قصرشیرین و بوشهر و میانکاله و بغداد و ... . دو دو تا چهارتایم میگوید که باید نگران باشم! برای آن درختهای شهر دبی، بوشهر، قصر شیرین، بغداد و ... که تا یک حدی تحمل سرما را دارند (خب اگر تحمل بیشترش را داشتند میرفتند یک جای دیگر در میآمدند!!!) یا برای پرندههایش که آنها هم حتما طاقتشان در این سرما طاق میشود (که خب اگر نمیشد از اول میرفتند یک جای دیگر را آسمانشان میکردند!!!) دو دو تا چهارتاهای مغزم میگوید که باید برای کره زمین نگران باشم ...

دوباره یاد مطلبی که خواندم میافتم. راستیها! چقدر سخت است برای ما ایرانیهای دور از ابتداییترین تعاریف محیط زیستی توضیح اینکه این سرماها هم میتواند یکی از اثرات گرم شدن زمین باشد!!! فکر میکنم همه یک سوال بزرگ در مغزشان ایجاد میشود که گرم شدن چه ربطی دارد به این سرمای کشنده؟؟!! شما این سوال را ندارید؟
-----
پ.ن: بالاخره بعد از مدتها غم فراق و حسرت کشی (!)، کتاب "خداحافظ گاری کوپر" رومن گاری را خواندم. پیدا کردن این کتاب نتیجه کشف یک معدن کتابهای هیجان انگیز در خانه این دوست عزیز بود!!!
نمیشود برای یک مدتی غرب و شرق تهران را به هم بدوزند تا من بتوانم کتابهای این کتابخانه را تمام کنم و خیالم راحت شود؟؟؟!!
![]()
راستی! دقت کردهاید یک چیزهایی هر چقدر هم که اصرار به زودتر اتفاق افتادنش داشته باشی صبر میکنند تا سر وقتشان اتفاق بیفتند؟ حتی اتفاقهای سادهای مثل پیدا کردن و خواندن یک کتاب که بعد از مدتها دنبالش دویدن حالا گیرش میآوری ...




