کمی جا ماندهها!
!. یکی از دوستانم میگفت آنجا که بودی آدم بهتری بودی! مرتب مینوشتی! راست میگوید! با او موافقم! اما بیشتر از موافقت کار دیگری از دستم بر نمیآید! هفته گذشته ماراتن سنگینی بود و هفته بعد هم خواهد بود! و هفته بعدترش هم! و ... پریشب، نزدیکهای ساعت ۱۰، در راه برگشت به خانه هوایی شده بودم! همان حرف محمدرضای هفت رنگ که در کامنتدانی مطلب قبل هشدار داده بود یک وقت نوستالژیزده نشوی! ... پریشب دلم بدجور حال و هوای سفرم را میخواست. دو هفتهای که بسیاری از اتفاقاتش باور کردنی نبود، و نشدنیترین چیزها شدنی بود ... و با تمام وجودت احساس توانایی و توانستن میکردی ... میدانم تمام این حس و حالها برای کلاف سردرگم کارهای عقب مانده و متولد شده این روزها است. کمی که اوضاع بهتر شود، حال من هم بهتر میشود ...
!!. یک موردی را درباره تاجمحل و شهر آگرا یادم رفت برایتان بگویم. حتما شنیدهاید که طی یک رایگیری، عجایب هفتگانه جدیدی در دنیا انتخاب شدهاند که یکی از آنها تاجمحل است. حتما عکسهای تاج محل را دیدهاید. سنگ اصلی به کار رفته در این بنا مرمر سفید است و چندین سال است که برای آسیب ندیدن این بنای تاریخی، تمامی صنایع از آگرا خارج شدهاند و حتی از فاصله حدود یک کیلومتری تاجمحل شما دیگر حق ندارید ماشینتان را جلو ببرید. شما ماشینتان را در پارکینگ پارک میکنید و سوار ریکشاهای دوچرخهای و یا برقی میشوید. در بازدید هنگام ورود به تاجمحل هم شما را میگردند، به شکلی که انگار میخواهید وارد ساختمان مجلس شورای اسلامی شوید! حتی mp3ی من هم در امان نماند و مجبور به تحویل دادنش شدم. در بازدید از هیچ کدام از آثار تاریخی دیگر من به این مورد برخورد نکرده بودم. خلاصه ... اصل مطلبی که می خواستم بگویم این است که دولت هند به دلیل آنکه دیگر صنعتی در آگرا وجود ندارد، یک امتیاز برای ساکنین شهر و صاحبین مشاغل قائل شده است و آن هم این است که مالیات بسیار بسیار کمی، چیزی در حدود صفر، از آنها میگیرد. دولت با این کار باعث شده است ساکنین از قبل اثر تاریخیشان، سود ملموس ببرند و برای همین با تمام وجود بخواهند که محدودیتهایی داشته باشند تا اثر تاریخی شهرشان حفظ شود ... یک وقتهایی یک کارهایی به ضرب و زور جریمه و قانون و نصیحت شدنی نیست و نیاز به یک سری ترفندهای هوشمندانه دارد. بخصوص زمانی که پای معیشت، آن هم در یک کشور در حال توسعه، در میان است ... موافق نیستید؟
!!!. عکس توله پلنگی که تعریف کرده بودم را میخواهید ببینید؟

!!!!. مرکز آموزش محیطزیست (CEE) احمدآباد هند که با همکاری یونسکو و یونپ، این کنفرانس را برگزار کرده بود، یک پارک طبیعت به نام "سونداروان Sundarvan" دارد. در این پارک طبیعت چندین اکوسیستم، مانند: اکوسیستم تالابی، جنگلهای بارانی و ... بازسازی شده است و تعدادی حیوان نیز نگهداری میشود.
در صحبتی که با مسئول آموزش CEE داشتم، ابراز علاقه کردم که کارهای آموزشیشان را ببینم. او هم این مرکز را معرفی کرد و گفت هماهنگ میکند تا از آنجا بازدید کنم. از سر اتفاق، من روز یکشنبه از جنگل گیر به احمدآباد بر میگشتم و قصد داشتم شب به سمت جایپور بروم. اما رفتنم را یک نیم روز عقب انداختم و شب را در احمدآباد ماندم تا بتوانم برنامه "نمایش مارها" را ببینم.

مردم آن منطقه میدانند که هر یکشنبه حدودهای ساعت ۵ بعدازظهر این نمایش اجرا میشود و جمع میشوند: خانوادهها با فرزندان کوچکشان، زوجهای جوان، دخترها و پسرهای کودک و نوجوان ... و بعد نمایش شروع میشود. یک کارشناس ۵-۶ نوع مار غیرسمی و سمی که در هند زندگی میکنند را از محفظههای نگهداریشان بیرون میآورد و درباره آنها برای بینندگان توضیح میدهد. برخی از مارها را هم میان جمعیت دور میگرداند تا مردم لمسشان کنند. هدف برگزاری این برنامه هم آن است که تصورات سیاهی که معمولا درباره مارها وجود دارد از میان برود و مردم شناخت علمی و درستی از مارها پیدا کنند.
نمایش بسیار سادهای است. امکاناتی که میخواهد تنها یک کارشناس است، بازدیدکننده، جایی برای نشستن یا ایستادن بازدیدکنندگان و چند نوع مار!
حس زیبایی بود دیدن مردمی که آنجا جمع شده بودند تا درباره مارها بشنوند. چقدر دلم میخواست همین کارهای ساده را ما هم میکردیم.
راستی! این هم شاید برایتان جالب باشد. با این مرکز، ۵-۶ دانشجو به طور داوطلبانه همکاری میکنند و یکی از کارهایشان اجرای همین برنامه "نمایش مارها" است.
!!!!!. به نظرم بد نباشد سری به سایت کنفرانس بزنید. برای خودم دیدن آخرین آمار جالب بود: در این کنفرانس ۱۵۸۵ نفر از ۱۰۱ کشور جهان شرکت کرده بوده اند ...
بیانیه کنفرانس را هم می توانید بخوانید و همین طور کتاب خلاصه مقالات را اگر علاقمند هستید سفارش دهید.
راستی! نام سایت، tbilisi plus 30، میدانید از کجا آمده است؟ tbilisi که همان شهر تفلیس در کشور گرجستان است. 30 سال قبل اولین کنفرانس آموزش محیطزیست در این شهر برگزار شد و این کنفرانس نماد آغاز حرکت جهانی "آموزش محیطزیست برای زندگی پایدار" است (میگویم نماد است، چون حرکت جهانی اصلی چند سال قبل شروع شده بوده است).
امیدوارم برای 10 سال بعد که پنجمین کنفرانس آموزش محیط زیست برگزار خواهد شد، ایران بیشتر از اینها حرف برای گفتن داشته باشد و نمایندگانش کمتر آه بکشند و حسرت بخورند و افسردگی بگیرند!!!!
-----
پ.ن ۱: "کامنت یک ایرانی مقیم ایران!!" را در کامنتدانی مطلب قبل، درباره تصور لحظه ورود من به فرودگاه بخوانید!!! ![]()
البته یک توضیح لازم دارد و آن هم اینکه من تنها ایرانی حاضر در کنفرانس نبودم. سه روز آخر، دو نماینده از آموزش و پرورش هم آمدند.
پ. ن ۲: یک زمانی فکر می کردم مطالب وبلاگم که به ۱۰۰ برسد حتما حواسم خواهد بود و برایم مهم است! انگار ۱۰۰ تایی شدن نشانه رسیدن به یک مرحله است ... اما مطالب این وبلاگ از ۱۰۰ گذشت بدون آنکه بفهمم ... دلیلش جایی دیگر بودن بود! ...


































