دو بار در زندگیام سیرک رفتهام. اولین بار فکر میکنم راهنمایی میرفتم و سیرک خلیل عقاب با تبلیغات بسیار در پارکینگ نمایشگاه بینالمللی تهران برنامه داشت. به این سیرک رفتم برای ارضای حس کنجکاویام درباره سیرکها. سیرکی که من آن بعد از ظهر دیدم بیشتر حرکات آکروباتیک بود و نمایش حیوانات نقش زیادی در آن نداشت. صدای حیوانات را شنیدم و قفسهایشان را دیدم اما بخشی از برنامه آن شب ما نبودند و من نمیدانم چرا. آن یک بار گذشت تا آنکه برای بار دوم دعوت به رفتن و تماشای سیرک شدم. این بار بلیت مجانی و از طرف یک ارگان دولتی بود. آنقدر بلیت بود که تمام دوستان و همکاران جمع شده بودند تا شبی را با هم و در کنار هم بگذارند. آن شب را تنها به خاطر در کنار دوستان بودن و شلوغ کاریهای داخل مینیبوس دوست دارم و هر بار سعی کردهام خاطره دیدن آن سیرک را از ذهنم پاک کنم و بعد از آن برای همیشه تصمیم گرفتم که دور چیزی به نام سیرک را خط بکشم. در آن سیرک کذایی من 10 – 12 شیر دیدم که با هر حرکت مربیشان از ترس به میلههای اطراف محل نمایش مدورشان میچسبیدند!!! آنها شیر بودند ... شیر ... اما هیچ رنگ و نشانی از ابهت نامشان درونشان نمانده بود ... آن شب بیشتر از همه دلم برای کودکانی سوخت که بیننده این نمایش بودند. آنها چه چیزی به دست آورده بودند؟ چقدر دوست داشتن حیوانات و احترام به طبیعت را آموخته بودند؟ برنامه تفریح آن شب با کدام استاندارد تفریح سالم که اینقدر در بوق و کرنا میشود تطابق داشت؟
یک بخش زیادی از مخالفتم با این اتفاق به این خاطر است که اکثر مخاطبین سیرکها کودکان هستند و معمولا اگر بزرگترها میروند به دلیل همراهی با بچهها است. سر و کارم بیشتر با بچهها است و دعدغهام آموزش محیطزیست و حیات وحش به آنها. میترسم از تاثیر نامطلوبی که این جریان بر ذهن کودکان خواهد داشت.
این روزهایم پر از دویدن و شلوغی است. به همین خاطر نتوانستم زودتر درباره این موضوع بنویسم. سفر تقریبا طولانی در پیش دارم که مدتها است میخواهم دربارهاش بنویسم اما نمیشود. امروز که از سفر آمدم صحبت با دو نفر از دوستان و خواندن مطالب تازه دوباره انگیزه نوشتن درباره این ماجرا را در من تقویت کرد و ترجیح دادم به جای نوشتن پیش سفرنامهام، درباره "بلاهت آشکاری که رخ داده است" بنویسم. مصاحبه روز جمعه را ندیدم، اما هر نوشتهای که دربارهاش دیدم را خواندم و هر نقل قولی که میشد شنید را شنیدم. یک وقتهایی یک اتفاقاتی دوز بلاهتی که درونشان جریان دارد بسیار بالا است! آنقدر که با هر جملهای که میشنوی یا میخوانی احساس میکنی به شعورت توهین شده است.
موافقم که در این باره حرکتی انجام بدهیم. حداقلش همان سر و صدای مجازی و رسانهای است که تجربه نشان داده از پسش بر میآییم.






