آموزشگر طرح آموزشی "زباله و بازیافت" برای مقطع دبستان هستم. این طرح را مرکز مشارکتهای زیستمحیطی منطقه 7 و اداره بازیافت منطقه 7 با هم انجام میدهند. قرار است در کنار سطلهای آبی رنگ "کاغذ زباله نیست" که به مدارس تحویل داده میشود؛ آموزش هم بدهیم تا موفقیت طرح بیشتر تضمین شود.
هر هفته یک مدرسه میرویم. روشهای آموزشی که طراحی کردهایم بسیار متنوع است و دانش آموزان کلاس یک ساعته ما را دوست دارند. هدفمان این است با بازی، نمایش و تابلوهای آموزشی حداقل دو چیز را برایشان جا بیندازیم:
!. انواع زباله (تر، خشک و خطرناک) را بشناسند و بتوانند درست تفکیک کنند.
!!. بایستی زبالهها را از مبدا کم کرد.
مطالب را کاربردی برای سن و سال خودشان به آنها یاد میدهیم و برای آنکه بتوانند پدر و مادرها را در خانه سیخ بزنند که این کارها را انجام دهند.
نمایشهایمان را خیلی دوست دارند و همین طور بازیمان را. صدای خندههایشان هنوز در گوشم است و صدای خندههای خودم هم! به عنوان یک معلم فرصت بسیار شگفت انگیز و منحصر به فردی است که بتوانی سر کلاس درس بدهی و در عین حال پا به پای شاگردانت در حال خوش گذراندن و کیف کردن باشی.
یکی از هفتهها به دلیل مسافرت من نتوانستم با تیم آموزشگرها بروم. مطلبی که میگویم را همکارانم هفته بعد برایم تعریف کردند. به یک مدرسه پسرانه رفته بودند که معلم کلاس سومشان آقایی که متاسفانه نامش را نمیدانم بوده است. گویا بر روی دیوار کلاس این بچهها یک نامه قاب کرده بوده، نامهای از رفتگر محله. گویا چند وقت پیش به تشویق معلم کلاس دانشآموزان نامهای برای رفتگر محله مینویسند و از او بابت زحماتی که میکشد تشکر میکنند. رفتگر محله هم پاسخشان را میدهد و در نامهاش مینویسد که از آنها خیلی متشکر است؛ چون دخترش تا قبل از دیدن نامه بچهها، مرتب به پدرش میگفته است این چه شغلی است که تو داری؟ بچهها در مدرسه من را مسخره میکنند و حالا با دیدن نامه دانش آموزان این کلاس فهمیده است که شغل پدرش خیلی مهم است و از اینکه پدرش چنین شغلی دارد خوشحال است و به پدرش افتخار میکند.
هنوز که هنوز است حس بسیار خوبی که از شنیدن کار این معلم در آن روز به من دست داد، در من زنده زنده است. من به رشد درخت زیبایی از تخمی که این معلم با کارهایش در طی یک سال در ذهن دانش آموزانش کاشته است، بسیار امیدوارم.
من به دلیل "معلم سیار" بودنم مدارس زیادی را دیدهام و میبینم. چیزی که تا امروز به آن رسیدهام این است که دانش آموزان، بخصوص دانشآموزان دبستانی، آینه تمام نمای معلمشان هستند. کلاسی که معلمشان غیرمنطقی و پرخاشگر است، شاگردانش هم درست همین طورند و کلاسی که معلمی منطقی و آرام دارد؛ بچهها هم آرامند. کلاسی که معلم خوش فکر است، بچهها هم مغزهایشان کار میافتد و کلاسی که یک معلم سرکوبگر دارد، دانشآموزانی خمود و کلاسیک شده دارد.
در سال تحصیلی جدید میخواهم ایده این معلم را در کلاسهایم امتحان کنم. حق کپی رایتش همیشه در ذهنم محفوظ است. اگر روزی ببینمش حتما بابت این فکر زیبا به او تبریک خواهم گفت و تشکر خواهم کرد.








